سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
790
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى)
زمان سابق به بقائش ناشى گشته باشد ديگر جائى براى اختلاف نبوده و نبايد اقوالى متقابل هم در آن پيدا شود و نيز نفى و اثبات بر يك مورد وارد نگرديده بلكه موردشان دو تا مىشود يعنى كسى كه استصحاب را نفى مىكند فلان مورد را نفى كرده و ديگرى موردى غير از آن را اثبات مىنمايد . البتّه بايد توجّه داشت كه تعريف استصحاب در كلام برخى از اصوليّون به معنائى كه منطبق بر نفس بعضى از وجوه شده مثلا آن را طورى بيان كردهاند كه از آن استفاده مىشود استصحاب نفس بناء عقلاء است بر ابقاء اگرچه بتوهّم اينطور مىآورد كه استصحاب حكم ببقاء ما كان نبوده بلكه نفس بناء عقلاء مىباشد ولى در عين حال بايد به اين نكته توجّه داشت كه اين قبيل از تعريفات حدّ و رسم نبوده بلكه شرح الاسم مىباشند چنانچه در غالب تعريفات امر چنين مىباشد فلذا از اينگونه تعاريف نبايد استفاده كرد كه استصحاب نفس بناء عقلاء است مثلا بلكه به خوبى مىتوان بدست آورد مقصود تعريفكننده آنست كه بدين ترتيب به مدرك و وجه ابقاء ما كان اشاره نموده است ازاينرو هيچ اعتنائى نبايد به اشكالاتى كه بتعاريف مذكوره وارد كردهاند نمود و اينكه تعريفات ياد شده مطّرد يا منعكس نيستند كلامى بىمورد مىباشد زيرا در تعريفاتى كه از قبيل شرح الاسم مىباشند نه حدّ و رسم اشكالى ندارد كه معرّف نه مطّرد بوده و نه منعكس و اين اشكال منحصرا در حدود و رسوم قابل اعتناء است . سپس مىفرماين : از آنچه ذكر نموديم واضح شد كه در اين مقام به ذكر تعريفاتى كه حضرات نمودهاند و بيان اشكالات و ايراداتى كه به آنها شده نبايد پرداخت و آوردن آنها در اينجا بدون نتيجه و از قبيل تطويل بلاطائل است . تحرير و شرح مرحوم مصنّف در عباراتى كه ذكر شد به چهار نكته اشاره فرموده :